|
یادم آید، تو به من گفتی: -" از این عشق حذر کن! لحظه ای چند بر این آب نظر کن، آب، آیینه ی عشق گذران است، تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است، باش فردا، که دلت با د گران است! تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!" با تو گفتم: " حذر از عشق!؟-ندانم سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم، نتوانم! ................(استاد مشیری)
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/22 12:7 توسط Alireza |
|
| ||||||